بیوگرافی احد عظیم زاده - بخش اول

نام نویسنده : ایمان قادری         ١۰ خرداد ١۳۹۶ 220

بیوگرافی احد عظیم زاده - بخش اول

زندگی نامه احد عظیم زاده


در تاریخ 10 آذر ماه سال 1336، در ده اسفنجان در شهرستان اسکو، کودکی متولد شد که نام او را احد گذاشتند. احد عظیم زاده زمانی که به سن 7 سالگی رسید پدر خود را از دست داد و یتیم شد. در این مقاله قصد داریم زندگی نامه احد عظیم زاده خلاصه را که از زبان خودش شنیده شده به صورت خلاصه وار برایتان بازگو کنیم.  

دوران کودکی احد عظیم زاده:

"وضعیت مالی و امکانات کم خانواده اجازه نمی داد که به مدرسه بروم. در نتیجه پس آن گذراندن سال اول مدرسه را رها کرده پشت دار قالی بافی نشستم. به همین جهت تا سیزده سالگی روزها قالی می بافتم و شب ها درس می خواندم. چاره ای جز این نبود وضع مالی طوری نبود که بتوانم هر مسیری که دوست دارم را از همان ابتدا انتخاب کرده و بپیمایم. برای همین به جرات می توانم بگویم زحمت بسیار کشدم و خاک خوردم. سالی دو بار بیشتر نمی شد که برنج بخورم. یک بار روز بیست و یک ماه رمضان و بار دیگر شب چهارشنبه سوری. آرزو می کردم خلبان شوم یا دست کم آنقدر پولدار شوم که آنچه را که دوست دارم سریع به دست آورم. خلاصه برای رسیدن به این آرزو ها بسیار تلاش می کردم و زحمت می کشیدم."


این مقاله را بخوانید:  بیوگرافی زاکربرگ موسس فیس بوک



دوران نوجوانی و جوانی احد عظیم زاده:

"کارم را با به دوش کشیدن پشتی های کوچک و یا قالی و بردن آن ها از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کارم از هر کدام از آن ها یک یا دو تومان (منظور تک تومانی می باشد نه هزار تومانی) سود به دست می آوردم. 5 سال به همین شکل گذشت و من سخت کار می کردم و گذر عمر را نمیفهمیدم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار داشتم و به اهدافم اعتقاد بسیار. بر خدا توکل می کردم. او نیز سختی ها را برایم آسان می نمود. 18 ساله که شدم توانسته بودم تا آن زمان 20 هزار تومان پس انداز جمع کنم. اما این چیزی از فشار های زندگی بر من کم نمی کرد. دست آخر مجبور شدم دیگر هر طور هست تحصلات را کنار بگذارم و خلاصه ترک تحصیل کردم.


فرش عظیم زاده


غصه یتیمی چون بار سنگینی به دوشم بود و با من قدم به قدم می آمد." این جمله را احد عظیم زاده در حالی که بغض در گلو داشت بیان کرد. عظیم زاده معتقد بود یتیم هیچ کس را ندارد. هر کس کارمند باشد یا کارگر، بانکی باشد یا کاسب به هر حال شب که به خانه اش می رود دستی به سر و روی بچه اش می کشد اما عظیم زاده می گوید یتیم از همه این محبت ها محروم است. به خصوص شب های جمعه که پاهایش را در بغلش جمع کرده و منتظر است تا دستی بر سر و رویش کشیده شود.

احد عظیم زاده در ادامه می گوید :" در این فکر بودم که سرمایه ام را افزایش دهم و بتوانم با آن کاری دست و پا کنم. قصد داشتم یک کارگاه فرشبافی راه اندازی کنم. به همین جهت سراغ پسر عموی پدرم رفتم و از او بیست هزار تومان قرض کردم و در ادامه توانستم 60 هزار تومان هم از بانک وام بگیرم. سرمایه ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد هزار تومانی امروزی." عظیم زاده در ادامه می گوید که زمانی که این پول تمام و کمال به دستش رسید تازه به این فکر کرد که چه باید بکند. او به دنبال ایده جدیدی بود که بتواند از پس کار کردن با این پول بر بیاید. عظیم زاده برای آن که بی گدار به آب نزند و پول را از دست ندهد ماه ها فکر کرد. خودش می گوید :" آن زمان چون به تازگی انقلاب پیروز شده بود تا دو سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی دادند. اما من فکر کردم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم." عظیم زاده در ادامه می گوید که هیچ اطلاعاتی درباره صادرات نداشت. او تنها شنیده بود که آلمان مرکز تجارت فرش است.


این مقاله را بخوانید: زندگی نامه بهروز فروتن


در نتیجه ویزا گرفته و به هامبورگ رفت و در یک پانسیون اقامت گزید و در آنجا مستقر شد. به سالن ها و انبار های فرش آنجا سر زد و درباره آنچه که مورد پسند آن هاست اطلاعاتی جمع کرد و با سلیقه آن ها آشنا شد. در آن جا شنید که ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می روند. برای همین ویزای پانزده روزه سوئیس گرفت و به ژنو سفر کرد. عظیم زاده که هیچ زبان خارجی بلد نبود در ژنو با یک تاجر آشنا شد و او را از ایده خود مطلع ساخت. تاجر نیز به او گفت که فرش گرد ببافد. در آن زمان در ایران فرش گرد بافته نمی شد. البته کیفیت تولید فرش و رنگ بندی ها هم مناسب نبود. احد عظیم زاده پس از شنیدن این ایده از آن تاجر همان روز به ایران بازگشت. عظیم زاده در ادامه می گوید:" به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم با ده درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم قسطی هم خریدم." عظیم زاده میگوید انسان باید ریسک پذیر باشد برای همین او هم ریسک کرد با دست خالی و از هیچ آغاز به راهی کرد که سنگین بود و باید می توانست از پس آن به خوبی بر بیاید.

برای مطالعه ادامه این مقاله و آگاهی از زندگی نامه احد عظیم زاده، با ما در مقالات بعدی در بانک مقالات ویکیوز همراه باشید همراه باشید.


پیشنهادات ما

Arducopterlike
قطعات مورد نیاز برای ساخت کوادکوپتر
2
چگونه " نه " بگوییم
Png monoshelf
معرفی شرکت مونوشلف
Arc cabbage
منوی بازگشت به مدرسه ( میکس ژامبون و کلم )
عوامل خجالتی شدن کودکان (بخش دوم)
Photo 2017 08 14 14 47 24
سولاریوم و نحوه برنزه شدن با آن

نظر شما