بیوگرافی احد عظیم زاده - بخش دوم

نام نویسنده : ایمان قادری         ١۸ خرداد ١۳۹۶ 128

بیوگرافی احد عظیم زاده - بخش دوم


در مقاله قبلی گفتیم که احد عظیم زاده از هفت سالگی یتیم شده بود تا هجده سالگی مشقت های بسیاری را تحمل کرده و با صبر و بردباری و همچنین تلاش و پشتکار فراروان به گفته خودش توکل بر خدا توانسته بود با اندکی پس انداز و قرض و وام برای خودش کسب و کار جدیدی دست و پا کند که تماما ریسک بود و از هیچ آغاز شده بود. در این مقاله ادامه زندگی وی را از زبان خودش خواهیم خواند.
پس با ادامه این مقاله با بانک مقالات ویکیوز همراه باشید.

پس از آن که به ده خود رفته و ساختمانی اجاره کرد و به صورت اقساطی توانست دستگاه و ابریشم تهیه کند این گونه ادامه داد که :" شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد. پس آنان به اسفنجان آمدند." باور کردنی باشد یا نه اما در اولین معامله ای که احد عظیم زاده با آنها انجام داد توانست مبلغ 6.5 میلیون تومان وجه نقد به آن ها فرش بفروشد. اما این تمام ماجرا نیست.

عظیم زاده از آن ها شش میلیون تومان هم چک دریافت کرد. احد عظیم زاده درباره آن شب معامله چنین می گوید:" آن شب از شدت هیجان اصلا نخوابیدم و احساس آن شب را به خوبی با یاد دارم." از آن لحظه به بعد دیگر کسب و کار عظیم زاده رونق پیدا کرده بود و او از همان سرمایه صد هزار تومانی که بخشی از آن با قرض تامین شده بود و بخشی دیگر با وام، توانسته بود کارخانه را به گردش درآورد و از آن پس دیگر صادرات عظیم زاده به آلمان، سوئیس، انگلیس و بلژیک و همچنین دیگر کشور ها آغاز شد. سفر های بسیاری کرد و ایده های جدیدی داد. از موزه های فرش کشور های مختلف دیدن می کرد و از نقش و نگار آن ها ایده می گرفت و گاهی نیز از آن عکس برداری می کرد. سپس آنچه از آن عکس ها می دید و یا ایده هایی که از طرح های آن ها گرفته بود را با تجربه و سلیقه خود تلفیق کرده و طرح های نوینی را روانه بازار می کرد. در این بین توانسته بود سلیقه مشتریان را به خوبی بشناسد و در عین حال اصول کار خود را نیز پیدا کرده بود. عظیم زاده می گوید:" من شریک ندارم. هیچ گاه نداشته و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود خدا برای خودش شریک می داشت." اصل دیگر عظیم زاده احترام به مشتری است. می گوید:" هرکه می خواهد باشد، جلوی مشتری مانند سربازی در مقابل تیمسار باید خبردار ایستاد. با احترام می ایستم. بسیار ریسک می کنم، بسیار." عظیم زاده معتقد است که اتکای او در زندگی پس از خدا به پشتکار و تلاشش و همینطور ایده ها ی خلاقانه و البته ریسک پذیری اش در زندگی است. در بین سفر هایی که عظیم زاده می رفت همواره هتل های معروف و کشور های مختلف نظر او را به خود جلب می کردند. به همین جهت عظیم زاده تصمیم گرفت وارد صنعت هتل سازی شود. در نتیجه وارد کار ساخت بزرگترین هتل کشور شد. به گفته خودش تا کنون 180 میلیارد تومان در این پروژه هزینه کرده است.


احد عظیم زاده


تمام مصالح این پروژه را از مواد خارجی و بسیار با کیفیت برگزیده است. برای مثال سنگ برزیل و شیشه بلژیک، دستگیره ها انگلیسی و تاسیسات آلمانی است. کابین 4 آسانسور آن نیز از طلای 18 عیار است. این هتل که دارای 340 واحد مسکونی در 25 طبقه است، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل و 7 رستوران روی دریاچه دارد که از دیگر امکانات آن می توان به مواردی چون ده هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیکوپتر اشاره کرد. عظیم زاده از نورپردازی این هتل مجلل این گونه می گوید:" قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی ها 9 میلیون دلار (معادل 9 میلیارد تومن) هزینه در بر داشته است." این پروژه از دیدگاه عظیم زاده آبروی کشور است و به گفته خودش با افتخار بر روی آن سرمایه گذاری کرده است. عظیم زاده می گوید:" من ایران را دوست دارم. بروید، بگردید و ببینید که من یک ریال نه در خارج از کشور ذخیره کرده و نه سرمایه گذاری کرده ام." زمانی که از عظیم زاده پرسیدند چه احساسی نسبت به پول دارد، پاسخ داد:" پول دیگر مرا ارضا نمی کند.هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه همین هتل مذکور حدود 6000 نفر به طور مستقیم کار می کنند." عظیم زاده دو بار برنده تندیس الماس بزرگترین بیزینس من جهان شده است و در حال حاضر بزرگترین صادر کننده فرش در کشور است. اما زمانی که از افتخارت وی سوالی پرسیده می شود این گونه پاسخ می دهد:" یتیم نوازی. افتخار می کنم که برای دو سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می کنم که جز صد کارآفرین برتر کشورم هستم. استغالزایی را دوست دارم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم." احد عظیم زاده معتقد است که خدا او را وسیله قرار داده است و در حال حاضر 1070 کودک یتیم را تحت پوشش خود قرار داده است و هدفش این است که هر ساله 100 کودک دیگر به این تعدا اضافه کند و وصیت کرده است که تا ده سال پس از مرگش نیز این روال ادامه پیدا کند.

می گوید که بعد از ده سال نیز اگر بازماندگانش لیاقت داشته باشند این راه وی را ادامه خواهند داد. عظیم زاده از حس و حالی که زمان سفره انداختن برای یتیم ها دارد می گوید و عمیقا احساس سرخوشی و لذت می کند زمانی که آن همه یتیم بر سر سفره می نشینند و غذا می خورند. در یکی از مراسم هایی که برگزار کرده بود بچه ها دور هم جمع شده بودند و هرکس چیزی می خواست. در این بین دختر بچه ای به او نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد فقط دست او را بوسید. عظیم زاده می گوید مهر آن دختر بدجور بر دلم نشست. از آن ها خواست که فردا دختر بچه را به دفترش ببرند و از آن پس تا کنون او فرزند خوانده عظیم زاده است. عظیم زاده می گوید که چگونه دختر بچه روی پایش نشست و او را بابایی صدا زد و اکنون او دختر خوانده وی است. به هر کدام از دختر هایش 50 میلیون تومان جهاز داده است اما مقرر کرده است که زمانش که رسید به این یکی صد میلیون تومان جهاز دهند. معتقد است که این خواست خدا بوده که مهر این دختر اینگونه بر دل او افتاده است.




پیشنهادات ما

Arducopterlike
قطعات مورد نیاز برای ساخت کوادکوپتر
5
10 مواد غذایی غنی در ویتامینk (ویتامین کا)
8713535460 79d140dda2 o 1
بهترین برنج اسپانیایی
4527045
طرز تهیه سالاد هندوانه و پنیر فتا
Photo 2017 08 14 14 47 24
سولاریوم و نحوه برنزه شدن با آن
Dark matter backgrounds
آموزش مبانی کیهان شناسی (بخش پنجم)

نظر شما